مرتضى راوندى

80

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شايان نمىگذارند و هرگاه مندرجات آن را با مقاصد خود يا با مبانى علمى و عقلى سازگار نبينند ، آيات را طورى تأويل و تفسير مىكنند كه منظور آنها را تأمين كند . در فاصله بين خلافت مأمون و متوكل ، يعنى از 198 تا 232 هجرى قمرى جمعيت معتزله به اوج قدرت رسيد . پيروان اين مكتب با گذشت زمان به فرق چندى تقسيم شدند ، غير از معتزله ساير فرق اسلامى نيز به تبعيت از ايشان به تدوين كتب و رسالات پرداختند . به قول عباس اقبال آشتيانى غالبا غرض از پرداختن اين گونه كتب و آراء ، بر كرسى نشاندن حرف « حقّ » فرقه خود ، كه فقط همان را فرقه ناجيه مىدانستند بود . . . غالبا نگارندگان كتب ، بر مخالفين خود طعنه‌ها زده و اقسام تهمتها بر ايشان بسته‌اند و اين حال كمتر از همه در كتب معتزله كه بيشتر اهل استدلال عقلى بوده‌اند ديده مىشود ، درحالىكه اهل سنت و متكلّمين ظاهرى و متأخرين اشاعره و اماميّه در اين راه با قدم تعصب پيش رفته‌اند . . . » « 1 » حدود آزادى عقايد در عهد نخستين خلفاى عباسى از آنچه گذشت نبايد چنين انگاشت كه در عصر مأمون و ساير خلفاى آزادانديش عباسى ، آزادى عقايد به معنى واقعى كلمه وجود داشت ، همانطور كه احمد امين در پرتو اسلام متذكر شده است « مأمون كه بيشتر از خلفاى ديگر رعايت آزادى فكر و عقيده را مىكرد . . . خود ، مردم را به عقيده « خلق قرآن » محكوم و مجبور مىكرد . . . و بعضى را معذّب داشت و كشت . . . اين فكر و عقيده از اين حيث شگفت‌آور است كه از مانند مأمون ، خليفهء دانشمندى بروز كرده است . سياست معتزله فرقهء معتزله ، كه سياست و سلطنت در دست آنها بود ، دشمنان خود را سخت معذّب مىداشتند . . . و آزادى فكر و عقيده ، تا حدى ارتباط با روش خلفا و وضع اخلاقى آنها داشت ، مثلا منصور از حيث سياست تندخو و زودرنج بود ، ولى نسبت به علم و علما سعهء صدر و صبر داشت . به فرقه معتزله و تعاليم آنها مهربان بود ، مهدى نسبت به زندقه و كفر حسّاس و خرده‌گير بود . . . زيرا چنين تصور مىكرد كه عقيدهء زنديقان ، اعم از مرام مزدك و طريقهء مانى براى دولت او خطرناك است . . . هارون الرشيد در نشر علوم و ادب و تشويق و تأييد دانشمندان كوشا بود ولى نسبت به معتزله بدبين بود . مأمون بر پدرش برترى داشت . او داراى عقل و فضل و ادب و تفكر

--> ( 1 ) . عباس اقبال ، مقدمهء كتاب خاندان نوبختى ، ص ح .